سه ماه و اندی از آخرین سر زدنم به این جا میگذره،سه ماهی که در نوع خودش سخت و توان فرسا بود ؛از اون خدمت مقدس(!) سربازی گرفته تا فراز و نشیب های کاری و عاطفی و از همه بدتر سردر گمی ها و ابهام های فراوان و فزاینده پیش رو...بارها خواستم بیام و چیزهایی که توی مغزم جولان می دادن و کم هم نبودن رو این جا بنویسم،اما هر بار چیزی بوده که مانعم بشه مثل تنبلی،خستگی،فراموش کاری یا حتی ترس!
الان چند روزی هست که کم کم حال و اوضاعم داره بهتر میشه و راحت تر می تونم به برنامه هام برسم ،این کارای جدیدی رو هم که دارم پیگیری می کنم فعلاً برام دلگرم کننده است و چشم انداز رو تا اندازه ای روشن میکنه ،به هر صورت امیدوارم فاصله تا دیدار بعدیم از این جا خیلی به درازا نکشه و سامان بهتری به این جا که مثلاً یه جورایی خونمه،بدم.