مي گويند شيخ بهايي براي تقسيم آب زاينده رود راه حلي ارايه داده بود كه بر اساس آن اگر ميزان آب هاي مفيدي كه استفاده مي شد را جمع مي زدند، معادل هشت نهم كل آب بود و يك نهم آب به هدر مي رفت و روانه باتلاق گاوخوني مي شد. تيز مغزان كه به خيال خودشان مي خواستند طشت رسوايي شيخ را از بام بيندازند، جلو آن يك نهم را گرفتند و حاصل آن شد كه نزديك بود آب زاينده رود خشك شود...چندي پيش كه با دوستان گعده اي به راه انداخته بوديم، صحبت همان يك نهم در زندگي شد كه نبودنش مشكل زاست و دردسرآفرین و از بودنش چه ثمراتی که به بار نمی آید، اما گاهي هم اين يك نهم هايمان بد جوري جاي آن هشت نهم را تنگ مي كند و علم برابري با آن را بر مي دارد. خلاصه داستان اين كه اين قصيده فخيمه گافيه هم حاصل يكي از همان اوقات يك نهمي است كه ياسر خان مالي در اثناي مطالعه درس هاي آزمون دستياري، مرتكب آن شده است
قصیده گافیّه
عشق من، عشق واژهای است جفنگ
مثل شمع و گل و شراب و شرنگ
خاک بر این دروغ مصلحتی
هیچ هم نیست دل برایت تنگ
شاید از سن من گذشته کمی
که برقصم به ساز هر آهنگ
روز من را سیاه ... ترسیدم!
نیست بالاتر از سیاهی رنگ
*
{ظاهراً شکل بحث جدی شد
دور از جان تو که شوخی و شنگ
الکی باش و هر که خواهی باش
خاصه اینجا که نیست جای درنگ}
*
خوش به حالت که داخل حوضت
خودکشی کرده چند نسل نهنگ
حوضتان صرف شد نمیسازد
به مزاج علیل این خرچنگ
غیر این حوض، حاضرم بروم
زیر دریا هزارها فرسنگ!
*
سکه قلب تو چه ارزش داشت؟
در ازای خریدن این ننگ:
این که در کوچه مثل مسخرهها
چوُ زدم: آی، شهر، شهر فرنگ
فَعلگی، آب حوض، پاروی برف
کوبش هرچه آب توی هونگ
{با سر من که تا به چانه کلاه
مشق کوبیسم کردهای چه قشنگ!}
شیخ صنعان، برادرم! من هم
مثل تو باختم به این نیرنگ
*
بر نخیلی و دست ما کوتاه
آی خرمای بیمرام زرنگ
کاشکی یک زمان عوض میشد
آخر قصههای ماه و پلنگ
عشق اما پریدنش خوب است
یا صدای سقوط بعدش: دنگ!
*
طبق معمول ما نمیفهمیم
جز زبانهای ساده مثل تفنگ
چشم یاری سفید شد: تسلیم
لطف کن با دل شکسته نجنگ
میخ اگر میخ آهنین تو است
میرود میخ آهنین در سنگ!
*
حق که داری اگر که نشناسی
هیکلی را که غم گرفته شلنگ
این منم خستة برای ابد
پهلوان اول سراب و سرنگ
منگم اما درست صحبت کن
تا نینداختهم برویت چنگ
حس تکرار بیهدف دارم
مثل سیلیس- کاشف آونگ-
*
جنگ با آسیاببادیها
در توان تو نیست با خرِ لنگ
روزگار بدی است دنکیشوت
نیزهات هیچ، قصهات زده زنگ
پسزمینه صدای توست که اسب
میکشد بر زمین دلنگ دلنگ ...
24/10/85 بیمارستان امیراعلم
