تبليغاتX
باغ بی برگی

باغ بی برگی

بر ما گذشت نیک و بد اما تو روزگار ........ فکری به حال خویش کن این روزگار نیست

مي گويند شيخ بهايي براي تقسيم آب زاينده رود راه حلي ارايه داده بود كه بر اساس آن اگر ميزان آب هاي مفيدي كه استفاده مي شد را جمع مي زدند، معادل هشت نهم كل آب بود و يك نهم آب به هدر مي رفت و روانه باتلاق گاوخوني مي شد. تيز مغزان كه به خيال خودشان مي خواستند طشت رسوايي شيخ را از بام بيندازند، جلو آن يك نهم را گرفتند و حاصل آن شد كه نزديك بود آب زاينده رود خشك شود...چندي پيش كه با دوستان گعده اي به راه انداخته بوديم، صحبت همان يك نهم در زندگي شد كه نبودنش مشكل زاست و دردسرآفرین و از بودنش چه ثمراتی که به بار نمی آید، اما گاهي هم اين يك نهم هايمان بد جوري جاي آن هشت نهم را تنگ مي كند و علم برابري با آن را بر مي دارد. خلاصه داستان اين كه اين قصيده فخيمه گافيه هم حاصل يكي از همان اوقات يك نهمي است كه ياسر خان مالي در اثناي مطالعه درس هاي آزمون دستياري، مرتكب آن شده است

قصیده گافیّه

عشق من، عشق واژه‌ای است جفنگ

مثل شمع و گل و شراب و شرنگ

خاک بر این دروغ مصلحتی

هیچ هم نیست دل برایت تنگ

شاید از سن من گذشته کمی

که برقصم به ساز هر آهنگ

روز من را سیاه ... ترسیدم!

نیست بالاتر از سیاهی رنگ

*

{ظاهراً شکل بحث جدی شد

دور از جان تو که شوخی ‌و شنگ

الکی باش و هر که خواهی باش

خاصه این‌جا که نیست جای درنگ}

*

خوش‌ به حالت که داخل حوضت

خودکشی کرده چند نسل نهنگ

حوضتان صرف شد نمی‌سازد

به مزاج علیل این خرچنگ

غیر این حوض، حاضرم بروم

زیر دریا هزارها فرسنگ!

*

سکه قلب تو چه ارزش داشت؟

در ازای خریدن این ننگ:

این که در کوچه مثل مسخره‌ها

چوُ زدم: آی، شهر، شهر فرنگ

فَعلگی، آب حوض، پاروی برف

کوبش هرچه آب توی هونگ

{با سر من که تا به چانه کلاه

مشق کوبیسم کرده‌ای چه قشنگ!}

شیخ صنعان، برادرم! من هم

مثل تو باختم به این نیرنگ

*

بر نخیلی و دست ما کوتاه

آی خرمای بی‌مرام زرنگ

کاشکی یک زمان عوض می‌شد

آخر قصه‌های ماه و پلنگ

عشق اما پریدنش خوب است

یا صدای سقوط بعدش: دنگ!

*

طبق معمول ما نمی‌فهمیم

جز زبان‌های ساده مثل تفنگ

چشم‌ یاری سفید شد: تسلیم

لطف کن با دل شکسته نجنگ

میخ اگر میخ آهنین تو است

می‌رود میخ آهنین در سنگ!

*

حق که داری اگر که نشناسی

هیکلی را که غم گرفته شلنگ

این منم خستة برای ابد

پهلوان اول سراب و سرنگ

منگم اما درست صحبت کن

تا نینداخته‌م برویت چنگ

حس تکرار بی‌هدف دارم

مثل سیلیس- کاشف آونگ-

*

جنگ با آسیاب‌بادی‌ها

در توان تو نیست با خرِ لنگ

روزگار بدی است دن‌کیشوت

نیزه‌ات هیچ، قصه‌ات زده زنگ

پس‌زمینه صدای توست که اسب

می‌کشد بر زمین دلنگ دلنگ ...

24/10/85 بیمارستان امیراعلم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 22:38  توسط شهاب  | 

 

آغاز ارتباطم با موسيقي از مسير شعر بود و هنوز هم معمولاً موسيقي را اول از دريچه شعر مي نگرم و به همين سبب ترانه ها و ترانه سرايان هميشه برايم اهميتي هم سنگ خوانندگان داشته اند.در اين چند دهه ای که از عمر ترانه سرایی در دوره جدید می گذرد ، چند نفري از ترانه سرايان بوده اند كه بيشتر از سايرين احترام مرا نسبت به خود برانگيخته اند .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 17:35  توسط شهاب  | 

صبح ديرم شده وعجله دارم. اولين ماشيني كه مسيرش به من مي خورد و جلوي پايم ترمز مي كند ، پرايدي است كه راننده جواني دارد. اولين مسافر هستم وكمي جلوتر يك آقاي حدوداً شصت ساله هم با ما همسفر مي شود . ناگهان پشت چراغ قرمز كاسه صبر راننده جوان لبريز مي شود و سكوت را مي شكند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 2:37  توسط شهاب  | 

چه مي كنه اين «ورزش از شبكه دو»! سال هاست كه اكثر برنامه هاي ورزشي رو نگاه مي كنم ، ولي اين يه چيز ديگه است .قبلاً به اون نيما نهاونديان ايراد مي گرفتند كه با پارتي اومده و تو كف مدل موهاي خودشه و زياد گاف ميده، ولي اين اميد گلمكاني كه تازه آوردنش روي اونو سفيد كرده. مي خواد اداي فردوسي پور و نود رو در بياره !


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 0:32  توسط شهاب  | 

یک.اين قضيه «حسني به مكتب نمي رفت...» در مورد من كه بد جوري صدق مي كنه.اين همه وقت وبلاگ نويسي نكردم و حالا كه دولت محترم قصد ساماندهي سايت ها و وبلاگ ها رو كرده،تصميم گرفتم بنويسم،يعني كه جدي تر از قبل بنويسم.بعد از چند ماه حضور پنهان و البته نامنظم در فضاي مجازي و بعد از اين مدت كه هر از گاهي اين جا براي خودم تنها مي نوشتم، تصميم گرفتم از دوستان هم دعوت كنم گاهي سري به اينجا بزنند . شايدتو رودربايستي اونا هم كه شده يك كم منظم تر از قبل به اين جا سر بزنم.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 22:35  توسط شهاب  | 

1.مدت زیادی است که چیزی برای خودم ننوشته ام،نه این که چیزی برای نوشتن نبوده ،بلکه حال و حوصله اش را نداشتم و در بعضی مواقع هم وقت نشده این کار را بکنم.دو ماه سنگین کاری را پشت سر گذاشتم و خوشبختانه همان طور که پیش بینی می کردم اوضاع کار بهتر از قبل شده  ولی هنوز تا اونی که باید باشه خیلی فاصله داره و منو راضی نمی کنه.دلخوشی این روزهایم امیدی است که به کارهای آینده دارم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 17:18  توسط شهاب  |