آید بهار و پیرهن بیشه نو شود
نوتر برآورد گل اگر ریشه نو شود
زیباست روی کاکل سبزت کلاه نو
زیباتر آن که در سرت اندیشه نو شود
ما را غم کهن به می کهنه بسپرید
بر حال ما چه سود اگر شیشه نو شود
شبدیز رام خسرو و شیرین به کام او
بر فرق ما چه فرق اگر تیشه نو شود
جان می دهیم و ناز تو را می خریم باز
سودا همان کنیم اگر پیشه نو شود
سال هشتاد و پنج نفس های آخرش را می کشد. سالی که در آن پژوهشگران و دانشمندان کشور ما با سرعتی بی نظیر و شتابی مثال زدنی قله های دانش و فناوری را یک به یک در نوردیدند(!) و تپه آباد نشده ای باقی نگذاشتند و سالی که در آن جمهور و رییسشان، دست در دست هم، شادمانه غریو رسیدن به اوج و سروری بر عالم را سر دادند.
اگر بخواهم هر آن چه در این یک سال به آن دست یافتیم را یاد کنم، مجالی بسیار وسیع تر می طلبد و نهایتاً باز هم از توان چون منی خارج خواهد بود. از این رو شایسته تر آن است که از زاویه ای محدود تر به این قطعه مشعشع تاریخ این محدوده جغرافیایی بنگرم و فقط نگاهی گذرا به حوزه ای که اندکی با آن آشنا ترم داشته باشم. در حوزه سلامت، سال هشتاد و پنج سالی بود که در آن هم ایدز را شکست دادیم، هم قطع نخاعی ها را درمان نمودیم، هم رو یانا را به جهانیان عرضه کردیم، هم به توانایی تولید واکسن هپاتیت دست یافتیم، هم مشکل اقتصاد درمان را حل کردیم، هم اندک مشکلات باقی مانده جامعه پزشکی را به سر انگشت توانای تدبیر و دلسوزی مسوولان نظام پزشکی حل شده یافتیم و هم...
اگر در دهه فجر نتوانستیم جشن هسته ای برگزار کنیم، در عوض از شاگرد اول کابینه در درس میثاق نامه کمک گرفتیم و اعلام کردیم که اگر غربیان خدانشناس بلای ایدز را به جهان عرضه کردند، ایرانیان مومن و نوع دوست، بلاگردان مردم جهان شدند و داروی ایدز را به بشریت هدیه دادند. طوری همه با هم خبرو در هر کوی و برزن، خبر تولید داروی ایدز را لقلقه زبان کردیم که خودمان هم باورمان شد ایدز اکنون با سرماخوردگی تفاوت چندانی ندارد. گفتیم که دارو گیاهی است، پس عارضه ای هم ندارد و با خیال آسوده آن را مصرف کنید. اگر چه خودمان دارو را ساخته بودیم، اما برای حفظ شأن دانشمندان ایرانی، تهیه و توزیع همان یک برگ بروشور دارو را هم به مباشر(!) روسی مان سپردیم. وقتی از ما پرسیدند چرا هیچ اثری از این دارو و مراحل تولید و آزمایش آن در متون علمی جهان دیده نمی شود، گوش های مخاطبان را بیش از همیشه دراز دیدیم و ثبت دارو و امنیت طرح را دلیل آوردیم. برای ثبت دارو حاضر شدیم هزاران برگ اسناد کار را به چشم آبی های اروپایی نشان دهیم، اما محققان و پرسشگران وطنی را نامحرم دانستیم. کاری کردیم که مخالفان در زمانی کوتاه پی به اشتباه خود ببرند و در همه محافل به دفاع از این دستاورد برخیزند و یا این که دست کم انتقاد را به صلاح( خود یا جامعه!) ندانند.
رویانا را به جهان ارائه کردیم تا همه بدانند ایران بهشت پژوهشگران است، چرا که قید و بند های اخلاقی دست و پا گیری که مانع از رشد علمی دیگر کشورها می شود، به یمن ناآشنایی عوام و خواص جامعه ما با این خزعبلات، در این مملکت وجود ندارد.
جارچیان جار زدند که نخاع قطع شده را بهتر از چینی شکسته بند می زنیم و به خیل ناامیدان، آن گونه امید بخشیدیم که شبانه رنج سفر بر خود هموار کنند و در حیاط بیمارستان در نوبت مداوا بنشینند.
خط تولید واکسنی را که دوازده سال پیش، با دست رد زدن بر سینه کفار اروپایی و دست دوستی دادن با رفیق کاسترو شروع کرده بودیم، به بهره برداری رساندیم تا با قیمت تمام شده سه برابر نسبت به محصول باکیفیت تری که با تأیید سازمان جهانی بهداشت در هند عرضه می شود، به مردم کشورمان هدیه کنیم.
در همان زمانی که در حال از جاکندن ترمز و دنده عقب قطار افتخارمان بودیم، فریاد کشیدیم:« همه پول نفت فدای یک تار موی یک ایرانی!» و در همین راستا از آن جا که بودجه بهداشت و درمانمان در سال هشتاد و پنج، هزار میلیارد تومان کسری نداشت، برای سال بعد باز هم بودجه را کم کردیم، زیرا عمیقاً معتقدیم که« اندر بلای سخت پدید آید، فضل و بزرگواری و سالاری».
پزشکانمان پس از سال ها طعم داشتن یک خانه مشترک را حس کردند و متولیان این خانه هم نهایت توجه را به صاحبان آن نمودند و مسایل معیشتی و اشتغال و مالیات و مسکن و ... آن ها را حل کردند و مثلاً رییس شورای عالی و ریش سفید جمع، با پرداخت هفتاد هزارتومان، معادل درآمد حدود دو ساعت کارش به عنوان مالیات یک سال، همراهی اش را با جامعه سرافراز پزشکی نشان داد.
مثل هر سال می توان نشست و با یک حساب سرانگشتی کامیابی ها و ناکامی های سال را جمع زد و مثلاً به خود و به این آفتاب لب بام نمره ای داد. اما هر چه بود تمام شد و باید تا دگر روز که بلند آفتاب برآید تأمل کرد؛ شاید فردا روز دیگری باشد.
سال نو بر همگان خجسته باد
