تبليغاتX
باغ بی برگی

باغ بی برگی

بر ما گذشت نیک و بد اما تو روزگار ........ فکری به حال خویش کن این روزگار نیست

كه تواند مرا دوست دارد؟

و اندر آن بهره خود نجويد

هر كس از بهر خود در تكاپوست

كس نچيند گلي كه نبويد

 

عشق بي حظ و حاصل خيالي است

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 1:46  توسط شهاب  | 

يك. قبل از هر چيز مي خواهم يك اعتراف بكنم. البته نه از جنس اعترافات شب يلدايي كه مدتي قبل در وبلاگستان رايج بود، بلكه اعتراف به اين كه پست نوبت عاشقي كه نوشته بودم، ابهام آميز بود. ولي اين را هم بايد بگويم كه اين را پس از دو سه بار خواندن آن و صحبت با يكي دو نفر از دوستان نزديك فهميدم و در واقع الان دارم به شكست خودم در بيان منظورم در آن پست اعتراف مي كنم. احتمالاً چيزي كه بيش از همه باعث كژتابي در مورد آن پست شد، شعر ابتداي آن بود. واقعيت داستان اين بود كه اين شعر، چند روزي قبل از نوشتن پست مذكور، وقتي كه با يكي از دوستان بحث شعر و شاعري داشتيم، مطرح شده و در ذهن من باقي مانده بود. اما آن روزها اصلاً دل و دماغ اين كه چنين چيزي را در وبلاگ بنويسم، نداشتم و ماند تا اولين پستي كه بتوانم آن را بنويسم كه مصادف شد با روزهايي كه بالاخره توانستم در مورد انتخاب كار هم به نتيجه برسم. همچنين با صحبت هايي كه با دوستانم داور و پويا داشتم، در مجموع حرف هايي رد وبدل شد كه مرا به ادامه راه و امكان موفقيت اميدوارتر كرد و اين بود كه با يك روحيه خوب و البته با شتاب فراوان، اين پست را گذاشتم تا يادگاري از آن حال خوبم باشد. در آن نوشته هم سعي كرده بودم كه منظورم را در مورد عاشقي روشن كنم؛ يعني بگويم كه تصميم گرفته ام بر خلاف نظر اكثريت جامعه و اطرافيان، كاري را كه دوست دارم انجام بدهم و موفقيت در چنين مسيري، عشق به هدف و كار را مي طلبد. البته تمام حسن و سوء ظن هايي كه دوستان ابراز داشتند هم برايم جالب و ارزشمند بود.

دو. ديروز كه سوم خرداد و سالروز آزادي خرمشهر بود، دوباره به ياد سال گذشته و  تلنگري كه به ذهنم خورده بود افتادم. پارسال به دعوت جمعي از دوستان، قرار شد به مناسبت سالروز آزادي خرمشهر، ويژه نامه اي براي فرهنگ سراي پايداري تهيه كنيم و هر كدام بخشي از كار را به عهده گرفتيم. در جريان انجام اين پروژه بود كه من مجبور شدم براي اولين بار درباره مستندات موجود دراين زمينه مطالعه كنم و حتي به سراغ منابع خبري و روايي دست اول ماجراي سقوط و فتح دوباره خرمشهر بروم. آن چه در اين ميان و به ويژه در ارتباط با دوره 35 روزه (يا به روايت خود خرمشهري ها و برخي اسناد، 45 روزه) دفاع مردم خرمشهر يافتم، تصويري بود كه تا قبل از آن برايم بيگانه بود و با آن ناآشنا بودم. موضوعي كه دراين ميان مرا بسيار آزار داد، برخورد غلط و خودخواهانه بسيار ي از افراد تأثير گذار، با اين موضوع و ساير مسايل مربوط به جنگ و تفسير به رأي و مصادره به مطلوب كردن هاي وقايع از سوي گروه هاي مختلف به ويژه صاحبان تريبون هاي رسمي و  نيز سوء استفاده هاي فراوان از ارزشي كه مردم براي مدافعان وطن و عقيده خود قائل بودند، است كه باعث شده جوانان و نوجوانان امروز، به هيچ يك از حرف هايي كه درباره جنگ، وطن، دفاع، فداكاري، و مواردي از اين دست گفته مي شود، وقعي نگذارند و اعتماد نكنند و همه را دكان عده اي سوء استفاده چي و دست آويزي براي گروه هاي فشار و محدود كنندگان آزادي خود بدانند و به اين ترتيب در طول ساليان، روی اصل ماجرا و فداكاري ها و صحنه هاي قابل احترامي كه وجود داشته است هم غبار ترديد و انكار بنشيند.

سوم. نقل دو سه مورد از صحنه هاي جالبي كه اين روزها ديدم را هم خالي از لطف نمي بينم. مورد اول مربوط به يك توريست روس بود كه از شهرك غرب تا هفت تير در تاكسي بغل دست من نشسته بود و كاملاً مي توانستي  حيرتش را از نوع رانندگي ايراني ها به خصوص در بزرگراه ها كه البته كمي هم با ترس همراه بود ببيني. جالب اين بود كه راننده كه اتفاقاً با داشتن يكي از همان اتومبيل هاي فرسوده(!)  تصور مي كرد درrace  شركت كرده، اواخر مسير بود كه فهميد مسافر خارجي دارد و اندكي سعي كرد رانندگي خود را اصلاح كند.

ديروز هم كه رفته بودم روزنامه بخرم، خانم ميان سالي يكي از اين هفته نامه هاي زرد را برداشت و سيصد تومان به فروشنده داد كه خطاب آمد:"خانم! شده چهار صد تومان."

صداي اعتراض زن به هوا برخواست:" چه خبرش است اين آخونده كه دو تا ورق را مي ده دست مردم، چهار صد تومن؟"

 فروشنده با خونسردي پاسخ داد:" خوب مي توني همشهري ببري، صد تومن؛ كلي هم صفحه هاش زياده"

 زن عصباني پاسخ داد :"آخه مي خوام ببينم مطلبي كه براش فرستاده بودم رو چاپ كرده يا نه!"

+ نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 21:1  توسط شهاب  | 

(اين متن يادداشت من در روزنامه اعتماد  و به مناسبت روز پرستار است كه دو روز پيش و با اصرار يكي از دوستان نوشته شد و عدم اشراف كافي و تعلق خاطر به موضوع به همراه كمبود وقت و شتاب فراوان، باعث شد حاصل كار چندان دلچسب نباشد.) 

 

در سال های اخیر، در نظرسنجی هایی که از سوی مراجع و مراکز گوناگون، در باره میزان رضایتمندی مردم و مراجعین از خدمات ارایه شده به ایشان در بخش ها و دستگاه های مختلف اجرایی صورت گرفته است، همواره وزارت بهداشت و درمان و در واقع بیمارستان های دولتی در شمار آن هایی بوده اند که نتوانسته اند از این آزمون سربلند بیرون بیایند و در جلب  رضایت مردم موفق باشند. اما اگر به بررسی و تحلیل عوامل ایجاد کننده این نارضایتی بپردازیم، این نکته جلب توجه می کند که عامل اصلی، نه نیروی انسانی و رفتار و عملکرد ایشان که نارسا بودن امکانات و پایین بودن کیفیت کلی خدمات ارایه شده بوده است. شاهد این موضوع هم این که در بیمارستان ها و مراکز خصوصی ارائه دهنده خدمات پزشکی، به دلیل نزدیک تر بودن امکانات و تجهیزات به استاندارد ها، میزان این نارضایتی ها کاهش چشمگیری می یابد؛ حال آن که نیروهای ارائه دهنده خدمات تقریباً در هر دو بخش مشترک و یکسانند. این موضوع، یعنی ضعف سخت افزاری سیستم بهداشت و درمان کشور، ناشی از ناتوانی منابع مالی اختصاص داده شده به این بخش در پاسخگویی به نیازهای موجود است.

  از آن جا که در کشور ما نیز مشابه اکثر کشورهای دنیا، بخش اعظم بار ارائه خدمات درمانی به بیماران به ویژه در بخش بستری بر عهده دولت است، این نارسایی ها در بخش دولتی به نحو چشمگیرتری رخ می نمایاند. اما نکته ظریف ماجرا آن جاست که کمبود منابع، تنها در تجهیزات قدیمی، تخت های غیر استاندارد و امکانات نامناسب بروز و ظهور نمی یابد، بلکه مهم ترین ضربه را از آن جا وارد می سازد که تأثیر خود را بر عملکرد نیروی انسانی اعم از پزشک، پرستار و سایر اعضای کادر درمان نشان می دهد. این تأثیر در قالب های گوناگونی اعم از عدم تناسب تعداد نیرو با تعداد تخت ها و بیماران بستری، پایین بودن حقوق و دستمزد دریافتی در ازای کار انجام شده و نیز تحمیل جبران برخی نارسایی های سخت افزاری به نیروی انسانی جلوه می کند. در میان این نیروها نیز گروهی که از طرفی امکان ایجاد منابع درآمدی جنبی و مکمل را ندارند و از سوی دیگر بیشترین برخورد مستقیم و ساعات تماس با بیماران را نیز دارند، پرستاران هستند. پرستاران به ویژه شاغلان بخش دولتی،  افزون بر آن که مانند سایر کارکنان این حوزه در معرض انواع خطرات و تهدید ها قرار دارند، باید در ساعات حضور خود در بخش های بیمارستانی پاسخگوی انواع توقعات و خواسته های معقول و نامعقول بیماران و همراهان ایشان باشند. خواسته هایی که بعضاً قیدی جز خودخواهانه را نمی توان به آن ها اطلاق نمود و خشونت های صورت گرفته علیه پرستاران که هر از گاهی بعضی از آن ها بازتاب رسانه ای می یابد، از همین قبیل است. همچنین به دلیل پایین بودن حقوق دریافتی و نیز معمولاً پرداخت دیرتر از موعد آن، بسیاری از پرستاران به ناچار به کار در بیش از یک مرکز مبادرت می ورزند و در واقع زمان استراحتی را که به منظور کسب آمادگی مجدد حضور بر بالین بیماران برای آن ها در نظر گرفته شده است، از خود دریغ می کنند.   

 پرستاران در کشور ما، برخلاف ارج و قربی که در مقام سخن، از سوی مسؤولان برایشان بیان می شود و نیز جایگاهی که همکارانشان در سایر کشورها در سیستم درمانی دارا هستند، عملاً هنوز نتوانسته اند به آن چه استحقاقش را داشته اند، دست یابند و همواره مدیران نظام سلامت کشور، همانند عوام جامعه، به دیده تحقیر در ایشان نگریسته اند و سعی کرده اند تا برای حضور آن ها در عرصه های مدیریتی، حد و مرزهایی تعریف کنند. این روند، در طول سالیان باعث گردیده تا عملاً رابطه پزشک و پرستار به عنوان دو بازوی اصلی درمان بیماران، به نوعی مقابله تبدیل گردد. حال آن که علاوه بر اهمیت و نقش غیر قابل انکاری که هر دو گروه در فرایند درمان بیمار دارند، بخش عمده مشکلات آن ها نیز مشترک و یا حد اقل دارای خواستگاه یکسان است. مشکل زیر بنایی حوزه سلامت در کشور ما که همان پایین بودن سهم سلامت از اعتبارات و بودجه کشور است، باعث گردیده تا نه تنها بیماران از این بابت متحمل فشار های فراوانی شوند، بلکه عملاً نیروهای شاغل در این حوزه نیز نتوانند فرصت و تمرکز کافی را به کارشان اختصاص دهند و یا آن که فشارهای محیط کار را به زندگی شخصی خود منتقل سازند و تحت این شرایط نامطلوب، عملاً از برقراری یک ارتباط مؤثر و سازنده با سایر همکاران خود نیز باز بمانند. رویارویی و رقابت آشکار و پنهان پدید آمده میان جامعه پزشکی و پرستاری را نیز می توان از همین منظر تحلیل کرد.

با تأسیس سازمان نظام پرستاری در سال 81، عملاً این سازمان به عنوان تشکیلات صنفی اصلی و پایه این جامعه بزرگ ودر واقع بدیل و رقیب سازمان نظام پزشکی اعلام موجودیت کرد ومتولی پیگیری خواسته های پرشمار پرستاران را گردید. تشکل های متعدد دیگری نظیر خانه پرستار و انجمن اسلامی پرستاران هم  در طول این سال ها کماکان حضور و فعالیت خود را حفظ کرده اند و هر از گاهی با نگارش نامه یا صدور بیانیه ای و یا بعضاً شکل دهی تجمع اعتراض آمیزی خبرساز می شوند. اما این پرسش همچنان باقی است که آیا بهتر نیست این دو قشر بزرگ تأمین کننده سلامت جامعه، به جای حرکت در مسیر های موازی و حتی مخالف، دست کم در این ابتدای راه، به پیگیری مشترک خواسته های مشترک خود بپردازند؟ و این سؤال وجود دارد که صرف تأسیس و راه اندازی تشکل های مختلف، بدون بالا بردن آگاهی اعضا، تا چه اندازه در حل مشکلات مشترک جامعه پرستاری اثر بخش است؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 2:16  توسط شهاب  |