تبليغاتX
باغ بی برگی

باغ بی برگی

بر ما گذشت نیک و بد اما تو روزگار ........ فکری به حال خویش کن این روزگار نیست

و نگاه كن به شتر، آري

كه چگونه ساخته شد، باري

نه ز آب و گل كه سرشتندش

ز سراب و حوصله پنداري

 

و سراب را همه مي داني

كه چگونه ديده فريب آمد

و سراب هيچ نمي داند

كه چگونه حوصله مي آري

 

و چگونه حوصله مي آري

به عطش، به شن، به نمكزاران

و حضور گستره را ديدن

به نگاهي از سر بيزاري

 

و نگاه كن كه نگاه اين جا

ز شيار شوره نشان دارد

چو خطوط خشك پس از اشكي

كه به گونه هات شود جاري

 

و به اشك بين كه تهي كردت

ز هر آن چه مايه ي آگاهي

و تو اين تهي شده را بايد

ز كدام هيچ بينباري

 

و در اين تهي شده مي بيني

هيمان اشتر عطشان را

كه جنون برآمده با صبرش

نرود سبك به گران باري

 

و جنون دو نيشه رخشان شد

به صف خشونت دندان ها

كه ز صبر كينه به بار آيد

كه ز كينه زخم شود كاري

 

و نگاه كن كه به كين توزي

رگ ساربان زده با دندان

ز سراب حوصله تنگ آمد

و نگاه كن به شتر، آري...

 

 

 پ.ن.1: شعر از سيمين بهبهاني است.

         2: وقتي blogrolling هم فيلتر است ديگر  چه حرفي براي گفتن مي ماند؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 0:53  توسط شهاب  | 

بالاخره يه جا بايد طلسم اين غيبت طولاني و ناخواسته شكسته بشه. تو اين چند هفته اخير سرم خيلي شلوغ بود و گرفتار كار جديدي بودم كه شروع كرده بودم. چند باري هم خواستم اين جا يه چيزايي بنويسم كه به دلايل مختلف نشد. يكي از اتفاقات مهمي كه تو اين مدت منو مشغول خودش كرد، مطلب روزنامه شرق بود كه حاوي توهين هايي به پزشكان بود. اولين كاري كه همون عصر پنج شنبه بعد از خوندن مقاله كردم، پيدا كردن وبلاگ و خوندن پستی بود كه ازش نقل قول شده بود و بعدشم مقاله دكتر تابعي كه بهش استناد شده بود. وقتي مطمئن شدم كه يادداشت جايي براي دفاع ندارد، ابتدا قصدم اين بود كه موضوع را به صورتي دوستانه تر حل كنم. براي همينم با ميرفتاح كه مسئول هفته نامه شرقه تماس گرفتم و گلايه ام رو به صورت دوستانه بش گفتم. چند تا از بچه ها هم تو دفتر روزنامه، رحمانيان مدير مسئول شرقو ديده بودن و بهش اعتراض كرده بودن و چند نفري هم براي عليرضا اشراقي ميل زده بودند و بهش انتقاد كرده بودن. اما اينم برام جالب بود كه اعضاي جامعه پزشكي هم چه در وبلاگ ها و چه به صورت تماس هاي حضوري و تلفني نسبت به اين مطلب واكنش نشون دادن. يادداشت دكتر سينا رو هم براي ميرفتاح فرستادم تا تو روزنامه كار كنه كه به هفته بعد موكولش كرد. نهايتا با ديدن ژست حق به جانب و مظلوم نمايي غير قابل قبول هفته نامه شرق و عدم چاپ مقاله اي كه براشون فرستاده بودم و موضعي كه در راستاي توجيه يادداشتشون گرفته بودن، مجبور شدم جوابيه رسمي از طرف نظام پزشكي براشون بفرستم و احتمالا شكايت هم به دنبالش باشه.

واقعيتش اينه كه من خودم يكي از منقدين جدي وضعيت بهداشت و درمان مملكت و جامعه پزشكيم كه بخشي از اونا رو تو پستاي قبليم مطرح كردم. ولي اين يادداشت شرق از اون جهت كه يه فرد خارج از اين گروه، به صورت يك طرفه و با اطلاعات ناقص و غلط ، اونم با لحني كاملا توهين آميز هر چي دلش خواسته بود به كل جامعه پزشكي نثار كرده بود، يه جورايي فرق داشت. موضع گيري احساسي و بي منطق اين يادداشت اين تصورو براي آدم ايجاد مي كرد كه انگار مثلاً نويسنده اش، با يه دختر استاژر دوست بوده و يه سري اطلاعات ناقص درباره پزشكي ازش به دست آورده و حالا هم باهاش به هم زده و با نوشتن اين يادداشت مي خواد از دختره انتقام بگيره.

 نظر سازمان نظام پزشكي هم اينه كه براي اعاده حيثيت جامعه پزشكي، از روزنامه و نويسنده شكايت كنه، ولي اگه به پاي مجازات شخصي نويسنده رسيد، رضايت بده. به شدت هم علاقه مندم نظر دوستانو در اين باره بدونم.

 اينم متن جوابيه اي كه از طرف نظام پزشكي براي شرق نوشتم كه البته چون از طرف يه نهاد حقوقي بود، نه در بر گيرنده تمام نظرات منه و نه كاملاً مورد تأييد من.

 

جناب آقاي مهدي رحمانيان

مدير مسؤول محترم روزنامة شرق

 

سلام عليكم

     متأسفانه در صفحة 8 و 9 هفته نامة ضميمة روزنامه شرق به تاريخ 24/3/1386، مطلبي با عنوان «دردم نهفته به ز طبيبان مدعي» به قلم آقاي عليرضا اشراقي به چاپ رسيد كه سراسر آكنده از بي‌اخلاقي‌ها و نسبت‌هاي ناروا و اطلاعات نادرست در مورد جامعة شريف و خدوم پزشكي كشور بود. در مقاله مذكور، نويسنده از همان ابتداي كار يعني انتخاب تيتر مطلب و طرح آن، آشكار ساخته كه با چه ديدي به جامعة پزشكي مي‌نگرد و در ديباچة يادداشت خود نيز با شجاعت اعلام كرده بود كه اصولاً مراجعة كمي به پزشكان دارد كه در گام نخست، اين سؤال را به ذهن متبادر مي‌سازد كه در اين صورت، پس ملاك قضاوت و اظهارنظر تحليلي ايشان در مورد جامعة پزشكي، همان مراجعات اندك بوده است يا شنيده‌ها و حدسياتي مبهم و غيرقابل اعتماد؟

نويسنده اين يادداشت، در جاي جاي نوشته خود، در قالبي به ظاهر مستدل و مستند، ادعاهاي بسياري را عليه جامعة پزشكي طرح كرده و با آوردن شواهد و مثال‌هايي غيرواقعي و اشتباه، علاوه بر گمراه كردن خواننده ناآشنا با موضوع، باعث تشويش خاطر وي نيز مي‌گردد.

وي با بيان مواردي چون غلط بودن نحوة تزريق يك دارو يا ادعاي گذراندن امتحاناتي دشوارتر توسط داوطلبان ورود به رشتة پزشكي يا دورة دستياري كشورهاي ديگر نسبت به كشور ما و يا القاي اين موضوع كه مسأله خطاهاي پزشكي در كشورهاي توسعه يافته كاملاً حل شده و در مقابل در كشور ما سالانه قربانيان بي‌شمار مي‌گيرد و بسياري موارد ديگر از اين دست كه تماماً از لحاظ علمي،  آماري و كارشناسي نادرست و كذب است، علاوه بر قراردادن جامعة پزشكي كشور در مظان اتهامي سنگين، تشويش و عدم امنيت خاطر مشهودي را نيز به مردم، به عنوان نيازمندان خدمات اين گروه منتقل مي‌سازد.

در كنار ايرادات محتوايي نظير آن چه گفته شد، حتي اگر بنا باشد كه موضوع با ديده اغماض نگريسته و صرفاً ناشي از سهو و عدم آگاهي كافي نويسنده قلمداد شود، لحن و ادبيات به كار گرفته شده در نوشتة  مذكور، جاي هيچ گونه دفاعي را از آن باقي نمي‌گذارد. سراسر يادداشت مورد اشاره، آكنده از نسبت‌هاي زشت و الفاظ ناپسندي است كه هر چند پسنديده‌تر آن است كه در اين مجال بازگو نشوند، اما براي روشن شدن موضوع از اين كار گزيري نيست. «جامعة پزشكي، بحران زده است و بحران اخلاقي دارد»، «خيلي از دكترهاي ما فله‌اي ويزيت مي‌كنند، دارو كيلويي مي‌نويسند و حاضر نيستند يك دقيقه هم براي بيمار وقت بگذارند»، «سوگندنامه كذايي بقراط كه حالا همه آن را مي‌خورند، كه خيلي از پزشكان هم نمي‌خورند و يك باره قورت مي‌دهند و يك ليوان آب هم رويش سر مي‌كشند»، «مايي كه بالاخره پوستيم و روزي روزگاري گذرمان به دباغ خانه مي‌افتد»، «چه بسيارند بيماراني كه در اثر سهل‌انگاري پزشكان و پرستاران ايراني جان به لب مي‌شوند» ، «كار افتاده است دست انترن‌هاي تازه سر از تخم پزشكي بيرون آورده كه انگار قمار مي‌كنند»، «هيچ جاي ديگر دنيا چنين نيست، انتخاب پزشك معيارهاي علمي سختي دارد، دانشجوي پزشكي مثل نقل و نبات فراوان نيست»، «چرا اين همه جوك داريم دربارة پزشكان، تا نباشد چيزكي مردم نگويند چيزها»، «جامعة پزشكي ايران انگار كه تافته جدابافته است»؛ اين‌ها تنها بخشي از مواردي است كه توسط نويسندة اين مقاله، در مورد جامعة پزشكي بيان شده و اگر آن‌ها را در كنار اشتباهات بديهي و مضحك علمي كه به عنوان مستندات برخي ادعاها در متن آمده بگذاريم، به سختي مي‌توان رأي به بي‌غرض بودن و نگاه صرفاً‌ انتقادي نويسنده داد.

نويسنده در حالي جامعة پزشكي را آماج اتهامات قرار داده كه هر شهروند و انسان منصف و بي‌طرفي با اندك مواجهه‌اي با اعضاي خدوم جامعة پزشكي كشور، اذعان مي‌نمايد كه اين قشر، از نظر اخلاقي جزو شريف‌ترين اقشار است؛ همه كم و بيش پزشكان پرشماري را ديده‌اند كه در زماني كه همه مردم در تعطيلات و يا استراحت و تفريح به سر مي‌برند، شب‌ها و روزهاي متوالي، خود را وقف خدمت به بيماران و دردمندان مي‌كنند و حتي بيش از حيطة تعهدات خود در سوگند نامة پزشكي، به ارائه خدمت مي‌پردازند؛ اندكي آگاهي از اخبار روز، نشان مي‌دهد كه هر روز بر تعداد پزشكان ايراني كه براي كشور و هم وطنان عزيزمان افتخارآفريني مي‌كنند، افزوده مي‌شود؛ گواه دشوار بودن و حساسيت آزمون‌هاي پزشكي در كشور ما همين است كه دانش‌آموختگان كشور ما، معمولاً بالاترين نمره‌ها را در آزمون‌هاي ورودي دوره‌هاي تكميلي پزشكي كشورهاي پيشرفته كسب مي‌كنند؛ آن انترن‌هايي هم كه با تعابير نادرستي از آنان ياد شده، كساني هستند كه پس از پايان تمامي آموزش‌هاي نظري و عملي خود و گذراندن آزمون جامعي از تمامي اين موارد در سال‌هاي ششم و هفتم دورة آموزش پزشكي، مرحلة كارورزي را مي‌گذرانند و با تقبل 15 شب كشيك در هر ماه، بخش قابل توجهي از بار خدماتي كه در بيمارستان‌هاي دولتي و آموزشي به بيماران نيازمند ارائه مي‌شود را در مقابل حق‌الزحمه ناچيز و شرم‌آوري به دوش مي‌كشند و جوك ساختن براي پزشكان هم بابي است كه احتمالاً نويسنده محترم قصد گشودن آن را دارد.

جايگاه ويژه طب و طبابت در جامعة ما، نه برآمده از تفرعن و اقتدارگرايي معمول در برخي از اقشار ديگر كه نشأت گرفته از تقدسي است كه فرهنگ و مذهب ما از ديرباز براي اين حوزه قايل بوده و با برشمردن آن در رديف علوم الهي، حتي از اطلاق واژه شغل به آن نيز اباء داشته است. اگر هم امروزه بحراني براي اين قشر متصور باشيم، بحراني است كه از ناحية بي‌توجهي دولتمردان و جامعه به اهميت حفظ و تكريم جايگاه اين گروه شكل گرفته است.

حداقل انتظار اين قشر با استعداد كه پس از گذراندن سال‌ها مرارت و سختي و قرار گرفتن در معرض انواع تهديدها و هزينه كردن سرماية جواني خويش در اين راه، در نهايت هم مجبورند با حقوقي كمتر از كارمندان با مدرك تحصيلي پايين‌تر و در محروم‌ترين نقاط و با سخت‌ترين و تحميلي‌ترين شرايط كار كنند از اصحاب رسانه اين است كه اگر قدمي در مسير حل مشكلات آن‌ها برنمي‌دارند، ديگر نمك پاش زخم‌هاي آنها هم نباشند.

و اين سؤال بي‌پاسخ مانده است كه اگر واقعاً شرايط به گونه‌اي كه نويسنده يادداشت گفته است باشد، پس تعداد زياد ايرانيان مقيم اروپا و آمريكا و حتي شهروندان آن كشورها كه براي دريافت خدمات پزشكي، مراكز تشخيصي و درماني ايراني را برمي‌گزينند، چه گونه قابل توجيه است؟

نكته تأسف بار و  غيرقابل قبول ديگر در اين يادداشت، استناد آن به مطلبي از يك وبلاگ - كه از ظواهر برمي‌آيد نويسنده آن يك پزشك باشد - است كه بدون توجه به صدر و ذيل همان پست در وبلاگ مذكور و اشاره صريح وبلاگ‌نويس گفته شده به برگزيدن رويكرد اغراق و مبالغه در بيان مطالب و نيز مقدمات و زمينه‌اي كه در ساير مطالب وبلاگ به عنوان بستر اين بحث آمده است، اين نوشته‌ها را عين واقعيت فرض كرده و آن را به تمامي جامعة پزشكي نيز نسبت داده است؛ مسأله‌اي كه واكنش و اعتراض جدي خود نويسندة وبلاگ را نيز در پي داشته است.

متأسفانه تسامح سازمان نظام پزشكي به عنوان نمايندة جامعة پزشكي و انتظار براي اصلاح مطالب مطرح شده در يادداشت مذكور در آن روزنامه، تنها به توضيحات توجيه گرانه نويسندة مذكور و مسؤول محترم هفته نامه شرق منتهي گرديد كه به هيچ وجه پاسخگوي خواستة بحق و منطقي جامعه پزشكي نبود. اعتراض وسيع اعضاي جامعة پزشكي، چه از طريق تماس‌هاي تلفني و حضوري با سازمان نظام پزشكي و چه در فضاي مجازي كه هنوز نيز ادامه دارد هم ناشي از اين همين خطا و كوتاهي صورت گرفته توسط آن روزنامه است.

از اين رو سازمان نظام پزشكي ضمن آن كه حق پيگيري حقوقي موضوع و اعاده حيثيت جامعة پزشكي را براي خود محفوظ مي‌داند، انتظار دارد كه اين جوابيه نيز وفق قانون، در آن روزنامه محترم درج گردد.

 

 

پ.ن.1. آقا رضای بزرگ هم دوباره وبلاگستان رو به حضور خودشون مفتخر كردن، اميدواريم كه دولت مستعجل نباشه.

       2. اين روزا كه بحث يك سالگي برنامه «مردم ايران سلام» داغه بگم كه منم از طرفداراي پرو پا قرصشم كه تا به حال بارها به خاطر ديدنش دير به سر كار يا قرارم رسيدم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 2:38  توسط شهاب  |